ميرزا محمد حيدر دوغلات

668

تاريخ رشيدى ( فارسي )

جهت بىآبى ، دندان بر دندان او محكم شده بود ، هرچند سعى نموده شد آب نتوانست خورد ، هلاك شد و پرتالى 989 كه به وى بار مىكردند همچنان ماند . 990 مقصود كه شدت راه به اين مثابه بود . ع : مسلمان نشنود كافر مبيناد . « 1 » چون به اين صعوبت به موضعى كه راهى ناديده با بدخشان مىرود جدا مىشود رسيده شد ، اسكندر سلطان از بنده اجازت طلبيد كه پيش رشيد سلطان مىروم ، شايد شفقت برادرى ، ذيل مرحمتى ، هماى آسا سايه محاطم اندازد و اخراقى كه به تيغ قطعيت رحم الى غايت كرده است شايد كه به صله رحم التيام دهد . بنده گفتم ، چون يقين برادرت « بما جاء من عند اللّه » كه اصل مسلمانى است - كما ينبغى - به حصول نپيوست و شاهد آن افعال اوست كه شنوده مىشود بر نقصان يقين مصلحت دنيوى كه مرغوم اوست سمت ( 325 پ ) تزايد پذيرفته و بر آن شيطنت محمدى برلاس كه بر سياهى دل او وجودش لاس 991 كه او را كالناس ساخته ، بر آن مزاد گشته و صورت ازدياد يافته هرگز صلهء رحم و اميد رحم از وى نتوان چشم داشت . رباعى : « 2 » در دنيا و اهل او وفايى نبود * در ظاهر و باطنش صدايى نبود از همچو كسى به حال ارباب وفا * غير از ستم و جور جفايى نبود « 3 » و از اين مقوله كلمهء چند فرو خواندم ، چون از صعوبت راه و فلاكت تبت به جان آمده بود ، راه صواب از نظر بصيرتش پوشيده شد ، البته در رخصت ابرام را بر خود قرار داده بود ، فلاجرم چهار كس همراه وى كردم و اجازت دادم . چون از بيست و هفت كس ، پنج كس جدا شدند با بيست و دو كس متوجه آن راه شدم . از جهت بىنعلى چند اسب فرو مانده بودند . همان روز كه اسكندر سلطان جدا

--> ( 1 ) . نگ : - ع . . . مبيناد . ( 2 ) . نگ : شفقت برادرى موجب رحمتى و التيام صله رحم گردد كه به دست وى قطع شده . بنده گفتم يقين برادرت چنان كه از افعال او پيداست پايبند قول و قرار نيست . وفادارى نخستين وظيفه يك مسلمان است ، اما وى شديدا تحت نفوذ محمدى است ؛ لذا هرگز اميد عفو از او نخواهى داشت ؛ رباعى . ( 3 ) . نگ : - رباعى در دنيا و . . . نبود .